اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

درآمدزایی اینترنتی

به یاد ندا صالحی آقا سلطان - ... صفحه کهنه یادداشت های من
به یاد ندا صالحی آقا سلطان

حرفهای دل شکسته من (شنبه 13/04/88  ساعت 12:30 جاده شمال – تهران )

به یاد ندا آقا سلطان

ندای عزیز کجایی که تو را بازیچه چشم هوس بازان و نامحرمان قرارداده اند و نامت را هزاران و هزار بر روی تکه کاغذ و پارچه ای نوشتند و به دست نا اهلان دادند و بر فراز آسمان بردند و تو را نماد افکار پست و پلید خویش قرار دادند و هزار و هزار گفتند آنچه برسرت آمد و می دانم تو خود هم نمی دانی آنچه گذشت جزء تیزی سرخ گلوله بر اعماق دلت .

ندای عزیز کجایی که همگان تو را با حال خویش دیدند و اما کمتر کسی تو را با حال پدر ، مادر و نامزد داغ دیده ات دید .

هیچ کس سوز دل شکسته مادرت ، صدای شکستن کمر پدرت را نشنید و یا اصلاً هیچ کس به خود جرات شنیدن نداد ، همان گونه که هیچ کس صدای شکستن تو را نشنید .

ندای عزیز کجایی که آزادی خواهان تو را نماد آزادی کرده اند و عدالت طلبان تو را نماد عدالت .

ندای عزیز کجایی که اشک ها و لبخند ها در پس سیمایی خاکستری مردمان دورنگی رونمایی میکند .

ندای عزیز کجایی که فریاد رهاییت را کور چشمان با صدای دلِ آلوده خویش فریاد زدند .

ندای عزیز کجایی که دشمنان وطنت برایت سیاه جامع شدند و در پس چهره ای شادمان (به علت آشوب های اخیر) چون تمساح اشک ریختند .

ندای عزیز تو رفتی و اما هیچ کس تو را با رنگ و عقیده و نظرت نشناخت .

ندای عزیز تو آن شدی که دیگران خواستند ، هر آنچه دیگران از تو و به نام تو نوشتند و فریاد زدند .

ندای عزیز کجایی که بعضی ها سفره ای برای خود گسترده اند و کنار آن نشسته اند و چند روزی با نام تو شکم خود را سیر کرده اند .

ندای عزیز میدانی که من و تو برای آنها مهره ای بی ارزش بوده ایم و خوش به سعادتت که آزاد شدی و ما همچنان گرفتار دست اهریمنان در آن سوی مرزها مانده ایم .

ندای عزیز چه بی صدا پر کشیدی و اما چه پر صدا رفتنت تعبیر شد .

آنها که مدعی آزادی و آزادگی اند تنها رسیدن به خاک من و تو را در سر دارند و در رسیدن به آن از خون تو و همراهان تو مایع میگیرند .

آنها سالیان سال است که رسیدن را سراب می بینند و هر چه میدوند تشنه تر می شوند و تو را بهانه قیام خویش قرار دادند و در آرزوی رسیدن اشک حسرت میریزند .

آری آنها نه برای من ، نه برای تو و نه برای ما ، بلکه برای خود و در پس سیمای اهریمنی خود لباس وطن پرستان به تن کرده اند و پنهان شده اند و دیگران را سپر خویش قرار داده اند .

و تا به امروز که چهره واقعی آنها بر همگان نمایان است !!!

ندای عزیز کجایی که هر قلم زنی تو را به رنگ دفتر خود قلم زد و به رنگ دلخواه خود رنگامیزی .

ندای عزیز تو به رنگ دفتر من سفید شدی و اما خدا میداند رنگ دفترت چه بود و چه ماند و حال در سرای دگر در کدامین پله نظاره گر ما و اعمال ما شده ای .

ندای عزیز هرچند در این دنیا گرفتار قلم تند نویسان شده ای اما در آنجا قلم نویسان خوش می نویسند ، پس آسوده باش که جایگاهت امن است .

ندای عزیز همانا مظلومین در نزد خدای یکتا جایگاهی بس والا دارند و تو به نگاه من مظلوم از این دنیا پرکشیدی و پروردگار به شما لطفی عطا کرد که شایسته همگان نبود جزء مظلومین عالم .

ندای عزیز کجایی که ترانه رفتنت را هر کس با آهنگ دل خویش زمزمه کرد و خود نبودی تا آوازه خوان ترانه خود باشی .

** زین پس دستان سردت روی گیتار شکسته ات سنگینی میکند

زین پس صدای خفته ات با کوکِ ناکوک شده گیتارت هم صدایی میکند

زین پس سکوت تلخ خفته بر اشعار خسته ام با رفتنت بی قراری میکند

زین پس هوای گرفته شب های تیره و تارت بر رخسارم رو نمایی میکند

زین پس ترانه هم برای سروده شدن از فراق رفتن تو بی وفایی میکند **

ندای عزیز مرا به خاطر این چند خط نوشته ام که برای تو و به یاد تو بود ببخش !!!

ندای عزیز مرا ببخش که به رنگ دفتر خود تو را قلم زدم و هر آنچه گفتم درد دل خود بود باز هم به نام تو

شاید رنگت چون خورشید طلایی بود و یا چون ظلالی رود و به وسعت آسمان آبی

و شاید رنگت سیاه بود چون رنگ پَر پرستوهای عاشق !!!

شایدها و شایدها و باز هم شایدها که خود میدانی و جزء تو دیگر هیچ

ندای عزیز مرا ببخش که باز هم رنگت را نشناختم .

ندای عزیز مرا به خاطر تمام دل نوشته ام ببخش !!!

ندای عزیز مرا ببخش ، مرا ببخش ، . . .

 

+نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت۱۱:۱٧ ‎ق.ظتوسط حامد | نظرات ()