حرفهای دل شکسته من 14/02/88 ساعت 16:30
ای که دستت می رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
حتماً خیلی این جمله رو تو تلویزیون یا جاهای دیگه شنیدید و بی توجه از کنارش رد شدید و گفتید این که خطابش به ما نیست ، ما که از دستمون چیزی بر نمیاد تا واسه کسی کاری انجام بدیم ، هی کارای که می تونستید انجام بدید و نداید و پشت گوش انداختید ، داشتید خودتون و گول می زدید اما تو خیال خودتون به این فکر می کردید که چطور حالی از طرف گرفتید و بقول بچه امروزی ها پیچوندینش .
نمی دونم چرا خیلی از آدما این جمله رو باور ندارن یا نمی خوان که باور کنن
آیا فکر نمی کنید اگه توانایی داشته باشید و اون توانایی و در راه خدا خرجش نکنید چه اتفاقی میفته !؟
می دونید چه روزی زمان پشیمون شدن ما آدماست !؟
موقعی معنی این حرفارو درک می کنیم که دیگه کاری از دستمون تو این دنیا بر نمیاد تا واسه کسی انجام بدیم ، در واقع یه جورایی توفیق انجام اون عمل خیر از ما گرفته می شه ، تازه وقتی به خودمون میایم که دیگه خیلی دیر شده ، چرا وقتی که می تونیم قدم مثبتی توی زندگیمون برداریم و به دیگران کمک کنیم ، نه تنها این کارو نمی کنیم بلکه زیر پاهاشو هم خالی میکنیم تا با مخ به زمین بخوره !
گریه خیلی از آدم هارو دیدم که وقتی عزیزی و از دست میدن تازه به اشتباهاتشون پی میبرن و میفهمن دنیا چقدر کوچیک و زود گذر بوده که حتی ارزش یک ثانیه بدی کردن و بد بودن رو نداره ، تازه دلشون میخواد جبران کنن و اما تا بخودشون میان میبینن دیگه کسی براشون نمونده تا کاری براش انجام بدن .
صد بار بدی کردی و هیچ خیر ندیدی خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی
چرا تا وقتی که تو این دنیا هستیم و توان اینو داریم باری و از دوش کسی برداریم و بهش کمک کنیم این کارو انجام ندیم ، می تونیم حتی با حرف زدنمون دلی و آروم کنیم ، حتی با خندیدنمون دلی و شاد کنیم ، حتی با گوش سپردن به دردودلی دلی و سبک کنیم .
چرا زمانی برسه که تو این دنیا نباشیم و هیچ یادگاری زیبایی از خودمون تو فکر و دل دیگران به جای نذاریم ، مگه نه اینکه بعد رفتنمون غیر از خوبی چیزی از ما نمی مونه !
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرندش هرگز

