حرفهای دل شکسته من (03/04/88 ساعت 20:45 الی 22:45)
اکنون وقت سر دادن ترانه ای دیگر است
ترانه وحدت !
وحدتی برای دل من ، وحدتی برای دل تو
وحدتی برای شادی دست های در خاک جا مانده ، وحدتی برای شادی اشک های بر چشم ها مانده
وحدتی برای گذشتن از روزهای تکراری ، روزهای کهنه در کتاب یادگاری !
وحدتی برای مهربانی کردن ، وحدتی برای در کنار هم ماندن و برای هم خواندن !
وحدتی برای دور شدن از بدی ها ، برای رها شدن از دلتنگی ها !
وحدتی برای من غربت زده ، وحدتی برای آخرین روزهای ماندن در شهر آفتاب ، شهر من . . .
(شهر همیشه آفتابی من،هفت روز دیگر تو را برای بوییدن دوباره ات به فرداها میسپارم )
وحدت به معنای شنیدن شکوه های یه غریبه دور افتاده از وطن ، وحدت به معنای شنیدن صدای قناری گمگشته در دل های عاشق !
وحدت به معنای بالا کشیدن آدم های زمین خورده ، وحدت برای پایین آوردن آدم های بر تخت شاهنشاهی نشسته .
مردی نبود فتاده را پای زدن ، گر پای فتاده ای بگیری مردی
وحدتی برای این وطن ، وحدتی برای این آب و خاک ، برای ایران ما ، ایران آباد
آخه حرف اول و آخر من ایران توست
آخه خاک ایران توی رگهای توست
رنگ سبز و سفید و قرمز پرچم ایران توست
رنگ بیرنگی ما روز مرگ ایران توست
**همه ی امید یاران ، یاری دستان توست
همه ی فریاد فرهادان ، شیرینی وصال توست**
اوج آواز دل من شادی چشمان توست
اوج شادی ما فریاد ایران ایران در صدای توست
روز سردی دستان ما شادی دشمنان توست
روز وحدت روز یاری ، روز آزادی ایران توست !
**شعر از خودم بود ، ببخشید که بد شد (چند دقیقه ای سروده شد) **
بیاید تا دلامونو خونه تکونی بکنیم ، کینه هارو دور بریزم به هم مهربونی بکنیم !!!
بیاد تا واسه هم همزبون باشیم ، با دل های غم گرفته مهربون باشیم .
آخر کلام نصیحت مادربزرگ عزیزم از کودکی تا به امروز :
*قلم گفت که من شاه جهانم ، قلم زن را به دولت مینشانم*
دفتر تلخ گذشته دیگه سوزونده شده
دفتر تازه به پاکن گر قلم به دستی !!!
ما می توانیم . . .

